مدح و شهادت رهبر شهید انقلاب در آئین وداع و تشییع آن حضرت
برخـاسـتـه عـالـم به فـراخـوان عزایت وقت است که جان را کنم ای دوست، فدایت بـرخـیـز و بـبـیـن هـیـمـنۀ قـافـلهات را تـأثـیـر دعــای سـحــر و نـافـلــهات را برخیز و ببین سبک رجـزخوانی ما را تـوفـنــدگـی خـطـبـۀ طـوفـانـی مـا را.. شد فـصل تـمـاشـا، بده ای اشک امانم! بایـد به جـهـان حـرف دلـم را بـرسـانم ای داغ و غـم تـا بـه ابـد تــازۀ ایــران این داغ چه داغیست که شد مشعل ایمان؟ این نور چه نوریست چنین رد شد از آتش؟ این نام چه نامیست فـراتر ز سیاوش؟ ای داغ مـکـرر! پـدرم! رهـبـر خـوبـم! از داغ تو باید به سـر و سـیـنـه بکـوبم جا دارد اگر از غمت ای مرد، بمیریم! جـا دارد اگـر لحـظـهای آرام نـگـیــریم این غـصه که پنهـان ز خـدای تو نبوده امـا بـه یـقـیـن وقـت عـزای تـو نـبـوده بـایـد به تـسـلّای دل، ای یـار عـزیزم! با مشت گـرهکـردۀ خـود اشک بـریـزم غـم را به تـمـاشـای حـمـاسـه بکـشـانـم بـا دیـدۀ بــارانـی خـود شـعـر بـخـوانـم هرچند که قـسـمت شده مـن داغ بـبـیـنم نـامـردم اگـر از غـمـت از پا بـنـشـیـنم شمـشـیر به دستـیـم و نیـفـتـاده سـپـرها سودای غـمت تا به ابد هست به سـرها دلــداده و آزاده و بـیواهـــمــه بــاشــد هر کس که دلش با پـسر فـاطـمـه باشد حالا پس از آن دغدغه و خون جگرها اخبار شکـوهـت شده سـرخـطّ خـبـرها ای اهل هـنر! اهـل قـلـم در ادبِ شعر! بـایـد بـنـویـسـیـد به تـاریخِ شـبِ شـعـر هر چند خدای سخن و شعر و هنر بود سـیـدعـلـی خـامـنـهای مـرد خـطـر بود حالا من و باران و... تو و آینه در پیش خورشید شدی زندهتر و زندهتر از پیش |